صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
182
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) بيعت دوم در عقبه در مراسم حج سال سيزدهم بعثت ، ماه ژوئن سال 622 م . هفتاد و چند تن از مسلمانان يثرب و جمعى از مشركان براى اداى حج در مكه حضور يافتند . اين مسلمانان - همواره چه در مدينه و چه در راه - از همديگر سؤال مىكردند : تا كى پيامبر را تنها بگذاريم و در ميان كوههاى مكه طرد و سرگردان شود و بيم و هراس داشته باشد ؟ وقتى وارد مكه شدند ، ميان ايشان و پيامبر ارتباطهاى نهانى برقرار گشت و قرار گذاشتند در اواسط ايام تشريق در درّهاى كه در عقبه در محل « جمرهء اول » در منى واقع است ، با هم گرد آيند و اين همايش در تاريكى شب و كاملا مخفيانه باشد . ( 2 ) كعب پسر مالك - رضى اللّه عنه - ، يكى از رهبران انصارى ، اين گردهمايى تاريخى را كه در مسير زمانه ، بتپرستى و اسلام با هم درگير بودند ، اين گونه برايمان توصيف مىكند : « براى اداى مناسك حج به مكه رهسپار شديم و به پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - وعده داده بوديم در اثناى ايام تشريق ، در عقبه حضور به هم رسانيم . آن شبى كه وعدهء ديدار بود ، عبد اللّه پسر عمرو پسر حرام را كه يكى از رؤسا و بزرگان ما بود به همراه داشتيم - اما اين راز را با مشركانى كه با ما به مكه آمده بودند پنهان كرده بوديم - با عبد اللّه حرف زديم و گفتيم : اى پدر جابر ! تو سرور و بزرگ مايى ؛ ما به تو علاقه داريم ، مبادا روز رستاخيز هيزم آتش سوزان دوزخ شوى . آنگاه او را به قبول اسلام فرا خوانديم و از ميعادى كه در عقبه با پيامبر قرار گذاشته بوديم ، با خبرش نموديم . عبد اللّه [ پس از اين استدلال و روشنگرى ] مسلمان شد و در عقبه حضور يافت . » كعب ادامه مىدهد كه : « آن شب با ساير همسفرهايمان ، در كنار اسباب سفر خوابيديم تا يك سوم از شب گذشت . از خواب بلند شديم و هم چون قطا ( : مرغ اسفرود ، سنگخواره ، راهياب و آرام رو ) پاورچين پاورچين و مخفيانه به سوى وعدهگاه خود ، عقبه